تبليغاتX
عشق یه چیزی مث کشک و دوغه






درد و دل


آثار به جامانده از يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :



من به ممنوعه ترین نقطه ی عشق تو رسیدم

به خدا در پس دیوار دلت هیچ ندیدم

جز صداقت و محبت و وفا هیچ ندیدم  به خدا من نشنیدم

در غریبانه ترین لحظه ی دیدار تو گفتی  .... که دلت در تب و تاب است و رفتی

و دلم سخت گرفتار تو در بند شد انگار

پس از آن هر شب و هر روز به دعا بودم و بیدار

چشم بر عالم معنای خد انگار که بستم

همه شب یاد تو هستم

که در آن خلوت دیروز کنار تو نشستم

تو به من گفتی دگر اشک نریزم

و از آن ماتم و اندوه گریزم

و تو گفتی که دگر آه نباید

و اگر این نکنم ..دل تو با دل من راه نیاید

و دگر هیچ نگفتی

و تو دستان مرا چه نجیبانه گرفتی

و من از حادثه ی عشق تو لبریز شدم باز

یادم آمد که زدی دست بر این ساز

که دگر عشق نوازد

که غزل از تپش قلب تو سازد

و منم هیچ نگفتم

و تو را تنگ در آغوش گرفتم

و در آغوش خودم سخت فشردم

به خدا زنده شدم باز و مردم

و دگر هیچ نگفتم

 

 

 

 

 

 


نويسنده: آسيه خانم گل مورخ: دوشنبه دهم فروردین 1388 در ساعت: 2:43
|+| BlogComment>

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
جدید ترین قالب ها & Tak-Template & Best-Template